السيد الطباطبائي

205

مجموعه رسائل ( فارسى )

دانسته و بيان داشته است كه صدور معجزه از هر پيامبرى ، به سبب مبدأ مؤثرى است كه در نفوس انبيا وجود دارد ، و ظهور آثارش وابسته به اجازهء پروردگار است . هم‌چنين در قرآن آمده است : « وَ اتَّبَعُوا ما تَتْلُوا الشَّياطِينُ عَلى مُلْكِ سُلَيْمانَ وَ ما كَفَرَ سُلَيْمانُ وَ لكِنَّ الشَّياطِينَ كَفَرُوا يُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَ ما أُنْزِلَ عَلَى الْمَلَكَيْنِ بِبابِلَ هارُوتَ وَ مارُوتَ وَ ما يُعَلِّمانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى يَقُولا إِنَّما نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلا تَكْفُرْ فَيَتَعَلَّمُونَ مِنْهُما ما يُفَرِّقُونَ بِهِ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ وَ ما هُمْ بِضارِّينَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ . . . » ؛ « 1 » از سخنان سحرآميزى كه شيطان‌ها در عهد پادشاهى سليمان مىخواندند ، پيروى كردند ؛ سليمان كافر نشد ، ليكن شياطين كفر ورزيده به مردم سحر مىآموختند ، و نيز آنچه را كه در بابل بر آن دو فرشته - هاروت و ماروت - نازل شده بود ، ياد مىدادند . هاروت و ماروت به هيچ كس چيزى نمىآموختند ، جز آن‌كه به دو مىگفتند : ما وسيلهء آزمايش تو هستيم ، مبادا كافر شوى ! اما مردم از آن دو فرشته چيزى را فرا مىگرفتند كه به وسيلهء آن ميان زن و شوهر جدايى افكنند ؛ هرچند آنان بى اذن خدا به كسى نمىتوانستند ضرر برسانند . اين آيه همان‌طور كه فى الجمله وجود سحر را تصديق مىكند ، بدين معنا نيز دلالت دارد كه سحر هم مانند معجزه از يك مبدأ نفسانى در وجود ساحر ناشى مىشود ، و اين معنا از به كار بردن لفظ « اذن » استفاده مىشود . كوتاه سخن اين‌كه همهء كارهاى خارق عادت چون : معجزه ، سحر ، كرامت ، كارهاى مرتاضان و غير آن‌ها ؛ همگى مربوط به يك مبدأ نفسانى است كه اثر آن منوط به اذن خداست ؛ با اين تفاوت كه مبدأ موجود در نفوس انبيا

--> ( 1 ) . بقره ، آيه 102 . .